مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات

آخرین مطالب

  • توصیه های ارزشمند درباره میکاپ
  • تکنیک های طلایی درباره آرایش دخترانه
  • راهکارهای تجربه شده درباره آرایش (آپدیت شده✅)
  • ☑️ تکنیک های طلایی و ضروری درباره میکاپ
  • ✅ توصیه های آرایش دخترانه و زنانه
  • هشدار! نکاتی که درباره آرایش دخترانه و زنانه باید به آنها توجه کرد
  • تکنیک های اساسی درباره آرایش دخترانه (آپدیت شده✅)
  • ✅ نکته های آرایش دخترانه و زنانه
  • روش های سريع و آسان درباره میکاپ که باید در نظر بگیرید
  • ⛔ هشدار : ترفندهایی که درباره آرایش برای دختران حتما باید به آنها دقت کرد
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با چگونگی رفع دلوز در رفع شکاف دو گانه زیباشناسی- ...
ارسال شده در 16 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

ابتدای این فصل که در مورد انواع تفاوت گفتیم تفاوت محض یا تفاوت ذات را هم اشاره کردیم. در حقیقت با این پیش
زمینه‌ای که مطرح شد، مسیر طرح بحثِ ذات فراهم شده است. در حقیقت ذات را نباید به معنای امری ثابت و ایستا در نظر بگیریم. ذات امری در حال فرایند و تغییر است که درجه‌های متفاوتی دارد. شکل‌گیری ذات[۲۴۳] منوط به منطق احساس است. منطق احساس یا ریتم نه عقلانی (استدلالی و برهانی) است و نه مغزی[۲۴۴]. منطقی که از گشوده بودن به ساختار ابژه‌ها و نیز ساختار ارگانیک جهان[۲۴۵] بی‌نیاز است، زیرا مبین نسبت‌های کمیت‌ به طور اشتدادی است و با تنظیم ریتم‌ها سروکار دارد. این منطق شدت محض یا منطق دیفرانسیل است که درباره نسبت دو امر اشتدادی بحث می‌کند که معادلی در ساختار ارگانیک جهان ندارد، و شرح و بسط نزدیک شدن یا به صفر میل کردن دو کمیت اشتدادی است که در عین حال نسبت آنها به عدد معینی میل میکند.. منطق شدتِ[۲۴۶] محض یا تفاوت محض است که ذات وصف‌ناشدنی هنرمند از آن برساخته می‌شود. این منطق یعنی «تفکر با “ و” به جای اندیشیدن به درون‌بودگی فعلِ « است » (دلوز، ۱۳۹۳ : ۱۹۹). این واو نشان از روابط و نسبت ها دارد[۲۴۷]. این منطق به درجه ها و شدت‌های تفاوت هستنده و نیز متفاوت شدن‌های او می‌اندیشد. در سایه این منطقِ واو یا منطق احساس می‌توان با نیرو و توانِ بدن دیگر جفت شد و دارای ذات وصف‌ناپذیری شد که ذات‌های دیگر با آن همبودند.. این منطق می خواهد از رویداد محض، تفاوت محض، یا ایده محض سخن بگوید و مراحل تکوین آن را برای ما روشن کند. منطقی که همترازِ منطق حسی که سزان از آن یاد می کند جلو می‌رود. منطقی که به کار سامان دادن به حس‌ها، احساس‌ها و دیگر وجوه آن می آید. به قول امیل برنار سامان دادن به حسیات نخستین آموزه سزان بود. آموزه‌ای که به هیچ رو حس گرا نیست ..در این صورت هنرمند به منطقی دست می‌یابد بی‌آنکه بیان را از دست بدهد می‌تواند چیزی نو و پیش‌بینی‌نشده بیافریند و در همان حال در حضور طبیعت کلاسیک باقی بماند (برنار، ۱۳۶۹: ۲۵۰).
مقاله - پروژه
مطابق توضیحاتی که درباره دیدگاه دلوز در گذر از ارگانیسم انداموار دادیم، همچنین از آنجایی که نقاشی و احساس رابطه تنگاتنگی دارند طبیعی است که این منطق از احساس یا ریتم تبعیت می‌کند و انواع تجارب هنرمند، را در می‌نوردد و در شکل‌گیری ذات وصف‌ناشدنی او دخیل است. ذات وصف ناپذیر هنرمند تقرر[۲۴۸] و ثبوت[۲۴۹] دارد و جاودانه بازمی‌گردد، اما هر بار در خلعت تازه‌ای. این ذات نقطه منحصر به فردی است که تکرار را باعث‌ می‌شود. تفاوتی که از فرط غنا تکرار می‌شود. مانند تکرار ناگزیرِ یک ایده نزد هنرمندان مدرن در آثارشان. زیرا «ذات بدون تکرار، توان ِ متفاوت شدن، و متفاوت کردنِ چیزها را ندارد » (deleuze, 1998 : 62). شکل‌گیری این ذات یا نقطه تکین، در اثرِ ارتباط با امری فوق العاده با عنوان شدت محض قابل فهم می‌شود. ریتم یا احساس ناب، ماحصل نسبت جدیدی است که با نیرو مهارنشدنی یا توانِ محض برقرار شده است. «در این لحظه هنرمند از سویی از نوعی یقین برخوردار است و از سوی دیگر در نهایت آسیب‌پذیری قرار دارد، زیرا شدت و افزایش توان او ممکن است از آستانه تحملش بیرون باشد و از دست برود» (Deleuze,1981). طبیعاً تمام هنرمندان به این مرحله و یقین نمی‌رسند یا این ذات را در نمی‌یابند. اما آنهایی هم که به این یقین می‌رسند گویی به خود-آگاهی دست می‌یابند که در آن به غایت از خودی که میدان ِ اقتضائات عملی و عادت و نیاز القا می‌کند به شدت فاصله دارد و در ضمن، می توانند در ارتباط با ذات های دیگر قرار گیرند. «یقین در این مرحله نوعی آگاهی است و توان را افزایش می‌دهد. بنابراین آخرینِ توان، آگاهی یا خود-آگاهی است. این آگاهی، آگاهیِ درونی از چیز دیگری است که خودآگاهی یا از خود آگاه شدن نام دارد. به عبارتی خود-آگاهی اگاهی از توان خودم است و گویی از درون خود با خبر شده‌ایم که در نوعی توان بیرونی جلوه می‌کند» (deleuze, 1981) که خیز برداشتگی به سویِ خودی دیگر است.
فردیت یا ذات هنرمند را نسبتها می‌سازند. برای نمونه در تجربه شدت به منزله سنتز حال‌ها ( اثر/احساس)، درجه‌ای از ذات بر هنرمند آشکار می‌شود. اما، احساس ناب، حاصل نسبتی است که در آن هنرمند شدت محض را حس می‌کند و یکباره ضرباهنگ و ریتم وجودیِ او تغییر تصاعدی می‌کند. به همین جهت سزان می‌گوید: «احساس اساس کار مرا تشکیل می‌دهد و به گمانم همین است که زوال‌ناپذیر است» ( ولار، ۱۳۶۹: ۱۲۰ ). احساس، مبنایی برای برقراری نسبت‌های دیگر فراهم می‌کند. هنرمند در این سطح یا مرحله یک فیگور زیباشناس یا ریتم است، زیرا ریتم «از چسبیده بودن به فیگوردست می‌کشد: خودِ ریتم فیگور می‌شود، و فیگور را برمی‌سازد» (Deleuze 2003:71) با این وصف، رویدادی محض وجود دارد که هنرمند را اساساً متحول می‌کند. این رویداد به مثابه واقعه[۲۵۰]، تمام امور هنرمند را زیر و رو می‌کند و او را، بی‌خانمان[۲۵۱] می‌گرداند. وقتی هنرمند به خانه باز می‌گردد دیگر کسی او را نخواهد شناخت(deleuze and guattari, 1994: 191). از این پس جهان متعارف و آشنا، از هم می‌پاشد و دلمشغولی‌های آن دیگر برایش اهمیتی نخواهد داشت. به این اعتبار او با وجه غریب[۲۵۲]و نادیده‌ی جهان سروکار دارد. وی خود باید سایه باشد، یا یک غیبگو تا وجه تحمل‌ناپذیر و سایه جهان بر او آشکار شود (Ibid: 171). فیگور زیباشناسی به مثابه یک شخصیت، سلسله‌ای یا سنتزی از اثر/احساس‌ها (affect) و ادراک‌ها (percept) است که احساس ناب به آنها جهت می‌دهد. فیگور زیباشناس با تکیه به ذات خود و با گشودگی به نیروی وسوسه‌آمیز چیزها و ابژه‌ها، مفتونِ جلوه اسرارآمیز آنها می‌گردد و تلاش می‌کند تا نیروها را نه در قالب فرم‌ها که با دفرمه‌کردنِ فرم‌ها قابل دیدن نماید. از این رو وظیفه ابدی نقاشی دیدنی‌کردن نیروهاست. احساس ناب، هنرمند را نهایتاً از غرقه شدن در آشوبِ بی‌سرانجام احساس‌ها و ادراک‌های عادی (شادی، غم، ترس و …) می‌رهاند و به مرحله‌ای بالاتر می‌کشاند. گسست از جهان آشنا اگرچه دردناک است، اما هنرمند را از زهر خنده‌ی کلیشه‌های مکرر مصون و از هجو سخیفانه‌شان بر حذر می‌دارد. در این مقام، هنرمند سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی ویژه خود را می‌آفریند.
-سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی
ریتم‌ در هنر به ویژه نقاشی حالت مختلفی از ساده‌ تا پیچیده دارد. ریتم متعارف، آرایشِ امور مشابه است که مدام تکرار می‌شود و به تقارن، وزن و تعادل برابر و پایدار می‌ انجامد. به گفته دلوز فرود- تکرار[۲۵۳] تکرارِ همزمان عناصر اینهمان است که در فواصل برابر رخ می‌دهد (Deleuze 1994: 21). در سطح جهان ارگانیک، به این ترتیب مانند تیک تاک ساعت بعد از وقفه، مجدد به همان ضرب می‌رسیم. مانندِ نبض عمل می‌کند، یکی محو می‌شود و دیگری به جایِ آن می‌نشیند و با اینکه متوالی است، اما گسسته است. این تعریف بر تکراری بازگشت‌پذیر تأکید دارد که با الگویی پیش‌بینی‌پذیر صورت‌بندی می‌شود. شاید بتوان ریتم حاصل از ترکیب‌بندی هنر کلاسیک را دارای چنین ضرباهنگی دانست. این ریتم آرامش ایجاد می‌کند و توجه کمتری به خود جلب می کند و به عبارت بهتر توانِ ما را به چالش وانمی‌دارد. ترکیب‌بندیِ حاصل از آن نیز ملودیک است (کاندینسکی ۱۳۹۰: ۱۵۲).
افزون بر این، ریتم به آرایشِ امور متفاوت و تکرار نابرابر و نامشابه عناصر، موتیف‌ها یا شکل‌ها در یک روند گفته می‌شود. در این ریتم عناصر متفاوتند و دوم اینکه به طور یکسان و مشابه تکرار نمی‌شوند. حاصل این تکرار فاصله‌های نابرابر و پویایی بیشتری است و به عبارتی تکفیک چیزی متفاوت از تکرار است. این نوع ریتم معرفِ سطح ترکیب‌بندی سمفونیک است (همان). دلوز آن را ریتم-تکرار می‌گوید که به صورت ریتمیک و متغیر تکرار می‌گردد. به عبارتی تفاوتی است که تکرار می‌شود. ریتم در سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی نزد دلوز بدواً از قوانین تجسمی یا هنری تبعیت نمی‌کند، اما به منزله سنتز [۲۵۴]یا آهنگ بر آمده از نسبت امور نامتعین بین دو بدن، دو سطح احساس و دو تاش برقرار می‌شود که «در عوض هر یک از این بدن‌ها با دو بدن یا بیشتر شکل گرفته است. در حالی که در سویه‌ای دیگر بدن‌ها درون بدن‌های عظیم‌تر و مرکب‌تر متحد شده اند» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج): ۶۲).
اکنون با توجه به شرح این دو نوع ریتم به سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی می‌پردازیم. سطح مادی سطح گسسته‌ای است از احساس‌های ظهور نکرده و نیز تحقق نیافته‌ای که با یگدیگر در کنش و واکنش‌اند. ربط سطح مادی (که بی‌تناظر با ساختار مادی در بخش فیگور نیست) با سطح ترکیب‌بندی فنی و زیباشناسی در این است که معرف مرحله پیشانقاشانه و نیز انبار احساس‌های همبودی است که طیِ سال‌های کار آموزی در مواجهه‌های تصادفی در هم فشرده شده‌اند. این احساس‌ها، شدت، یا سطح تجارب هنگام خلق یک اثر هنری به کار گرفته یا تفکیک شوند. از طرف دیگر نیرو یا جلوه نادیدنی ابژه‌ها به عنوان بخش نادیدنی مواد و مصالح هنری سطح مادی را شکل‌می‌دهد در این سطح نیروها به مثابه امر مجازی بخشی از ابژه هستند. «امر مجازی بخشی از یک ابژه واقعی است اگر چه ابژه یک بخش از خودش را در امر مجازی دارد که در آن فرو می‌رود اما در بعدی ابژکتیو غوطه می‌خورد» (deleuze, 1994 :209 )
ترکیب‌بندی به مفهومِ سرهم‌بندی عناصر، سطوح و قاب‌های مختلف و نحوه چیدمان یا ارایش آنها است او می‌گوید، «ترکیب‌بندی[۲۵۵] تنها راه تعریف هنر است» (deleuze & guattari, 1994: 191). معادل‌های دیگر ترکیب‌بندی را نظم‌ و ترتیب‌دادن، آرایش‌دادنِ عناصر، سرهم‌بندی‌کردن، شکل‌دادن، ساختاربندی یا وفق‌دادن و حتی مدولاسیون[۲۵۶] دانسته‌اند. به یک تعبیر کلی به مفهومِ سرهم‌بندی عناصر، سطوح و قاب‌های مختلف و نحوه چیدمان یا ارایش آنها است. مفصل‌بندی و انواع دیگر، راهی برای ایجاد نسبت‌های گوناگون و در همان‌حال مفارقت از برخی نسبت‌ها است. این نسبت‌ها بسیار اهمیت دارند به طوری که دلوز (به همراه گواتری) درباره‌ی آنها می‌گوید: « دیگر فرم‌ها و گسترش فرم‌ها و سوژه‌ها و شکل‌گیری آنها وجود ندارند. بیشتر از تکوین، ساختاری وجود ندارد. صرفاً نسبت حرکت و سکون، تندی و کندی بین عناصر شکل‌نیافته و نامتعین ، یا حداقل عناصر که نسبتاً نامتعین اند و نیز مولکول‌ها و اجزا و پاره ها از هر نوع وجود دارد» ( deleuze & Guattari,1988 :266)
تصویر ۶: کوه سنت ویکتوار؛ پل سزان، فیلادلفیا موزه هنر، منبع: ( ایتن، ۱۳۹۱ : ۱۰۲)
سطح ترکیب‌بندی فنی محصول تمام مراحلِ وابسته به دستاوردهای علمی است. به گفته دلوز بوم و صفحه ترکیب‌بندی فنی را سطوح حس‌های متفاوت پوشانده است. منظور انباشته بودن سطح بوم، با حس‌های متفاوت و متعارف هنرمند است. طی‌کردن این مسیر، با اتکا به تکنیک‌های بصری مانند پرسپکتیو و عمق فرمال به ترکیب‌بندی‌های بازنمایانه و خوش‌فرم (مانند هنر یونان) می‌ انجامد. در این سطح احساس به ماده گذر می‌کند یا احساس به ماده شکل می‌دهد. این هنرمند است که با احساسات مقرر به مصالح فرم می‌دهد. به این تعبیر چون استفاده از قواعد مرسوم علمی مانند پرسپکتیو مد نظر قرار داده میشود ریتم اثر نیز متعارف است. اصولاً خط شکل‌نما نیز در ان ظاهر می‌شود و محدوده فرم‌ها را مشخص می‌کند.
در هنر مدرن ترکیب بندی «سرهم‌بندی‌ای است که در حال از هم پاشیدن[۲۵۷] و از دست‌دادن تعادلش است» (Deleuze, 1981). زیرا اصولا خط شکل‌نما را کنار می گذراند. این خط به انحا دیگر (به صورت مجازی) در آثار شکل می‌گیرد. بنابراین در این سطح ترکیب بندی، ریتم و بنیاد نیز به گونه دیگری مطرح می شود زیرا در این سطح نسبت‌ها و ریتم ها در نقاشی بین سطوح احساس، رنگ‌ها و بدن‌ها یا تاش‌ها و فرم‌های دفرمه برقرار می‌شوند. سوال اصلی در این جا این است چگونه هماهنگی امور متفاوت در نقاشی بدون توسل به عاملی بیرون از سطح ترکیب‌بندی (مثلاً قوانین و اصول ثابت متعین یا تأکید بر روایت یا داستان و یا گشودگی به ساختار ابژه )، فراهم می‌شود؟ در هنر مدرن احساس از طریق سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی توزیع می‌شود. در این دوره بوم پوشانده نمی‌شود، بلکه صفحه انباشت‌شده از احساس‌های مختلف بالا می‌آید، تا سطوحی خاص روی هم تا شوند و یا از هم منفک گردند. ترکیب‌بندی زیباشناسی، ترکیب‌بندی فنی را در خود جذب و ادغام می‌کند (Deleuze & guattari, 1994 : 194-196). در این سطح احساس‌ است که هنرمند را کنترل و تسخیر می‌کند. بنابراین به قول دلوز ماده به سطح احساس صعود می‌کند نه اینکه احساسی از سوی هنرمند باشد که به مصالح و مواد یا دیگر حال‌ها و احساس‌های هنرمند شکل دهد. روی هم تا شدن یا تفکیک سطوح؛ به احساس محض مرتبط است. زیرا هر هنرمندی که با احساسی (که او را فرا می‌گیرد) کار می‌کند می‌داند چگونه فرم مناسب بر وی آشکار می‌شود (کاندینسکی، ۱۳۹۰: ۱۴۹). هنرمند به منزله فیگور زیباشناسی، احساس را نقاشی می‌کند، به این تعبیر که تفکیک تصاویر و احساس‌های متفاوت از سطح تجربه ناخودآگاه هنرمند بستگی به احساس محض دارد. در این مرحله به جای نقطه دید پرسپکتیوی، چشم هنرمند درمغاک یا در منظره و خود اشیا قرارمی‌گیرد، تا با آنها یکی شدن را حس کند.
در سطح ترکیب بندی زیباشناسی سطوح احساس؛ تاش‌ها، حتی فرم‌های دفرمه با یکدیگر در ارتباطند و ارتباط آنها مبین امر واقع[۲۵۸] است. آنچه دو سطح رنگ، احساس یا نیرو هر یک با ریتم و ضرباهنگ خاص، را به هم ربط می‌دهد، نسبتی با عنوان رزنانس یا تشدید است. همجواری سازگار این دو، احساس سومی به وجود می‌آورد که مبین ریتمی جدید است. این احساس جدید واریته یا بیانگر احساس واحدی هستند که هنرمند با اتکا به آن اثرش را پیش می‌برد. بنابراین تمام سطوح متفاوت و لکه‌های ضخیم یا نازکتر و تاش‌های مختلف، در کنار یکدیگر، احساسی واحد را منتقل می‌کنند. در اولین وهله در نقاشی به منزله سطح ترکیب‌بندی با این پرسش روبرو می‌شویم: آیا نقاشی یک سطح است که یک احساس به آن تعلق دارد یا سطحی است متشکل از نظم‌های گوناگون که احساس‌های متفاوت به آن تعلق می‌گیرد؟ باید دانست نظم‌های مختلفِ احساس یا واریته‌های احساسی واحد وجود دارد، نه اینکه احساس متعلق به نظم‌های گوناگون باشد. در واقع نقاشی سطوح گوناگون دارد که درجه‌ها یا واریاسیون‌های احساس واحدی است که از آنها گذر می‌کند، بنابراین یک «احساس از نظمی به نظم دیگر و از سطحی به سطح دیگر و از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر گذر می‌کند» (دلوز، ۱۳۹۰ (الف): ۸۵) . احساس واحد، نظم‌های متفاوت را پوشش می‌دهد یا در برمی‌گیرد. احساس‌های متفاوت؛ احساس واحد را گسترش می‌دهند. آنچه دو سطح احساس را به هم ربط می‌دهد، یا دیگری شدن را ممکن می‌کند ریتمی است که از نسبتی اشتدادی چون رزنانس برمی‌آید.
بر این اساس در ازای نسبت‌های سازگاری که برقرار می‌شوند نسبت‌های ناسازگاری هم وجود دارد که برقراری آنها به پیشرفت این نقاشی و در راستای حل مسئله‌ای کمکی نمی‌کند و بنابراین از دست می‌روند. این مرحله معرف دو لحظه جدایی یا گسست از یک سری نسبت‌ها و نیز پیوستن به برخی دیگر است. سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی رها از خط شکل‌نما، سر هم‌بندی یا ارایشی از عناصر جزیی و مولفه‌ها مانند تاش‌های رنگی یا فرم‌های دفرمه و نیز میدان نیروها با هم است. تاش‌ها و ضربه قلم‌ها و… به منزله (منطقه‌ای تمیزناپذیر) بیانگرِ حال‌ها و ادراک‌های متعارف یا حتی بیانگر تجربه‌هایِ غنی‌ترِ هنرمند در مقام سنتز ادراکها و سنتز حال‌ها یا اثر/احساس است. بنابراین هر کدام از آنها نیرو و ریتمی دارد. در این مرحله با رزنانس و تفکیک می‌توان ترکیب‌بندی را پیش برد. در نتیجه‌ی کنارِهم گذاری سطح‌ها و تاش‌ها….سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی مدام ضخامت می‌یابد و این ضخامت مادی افزودن به ژرفا یا عمق فرمال نیست، از این‌رو، دیگر پرسپکتیوی وجود نخواهد داشت (Deleuze & guattari 1994: 195).
-بازی، شانس، تصادف
مفهوم بازی از فلسفه پیش‌سقراطی، در جریان بوده و یکی از افرادی که توجه خود را بدان معطوف داشته هراکلیتوس بوده است که متناهی و نامتناهی را در بازی در نظر می‌گرفت و می‌گفت: «جهان بازی است که زئوس بازی می‌کند،… بازی آتش با خودش . این تنها حسی است که در آن یکی در همان حال بسیاری است» (نیچه، ۱۳۸۶: ۸۳ ). از نظر هراکلیتوس بازی میان متناهی و نامتناهی، میان خلق و عدم، ساختن و ویران کردن در می‌گیرد. نیروی محرک نوآور بازی است که هر لحظه جهان‌های تازه به هستی می‌آورد. بازی نزد هراکلیتوس به بازی کودک نیز شبیه است. دلوز براین عقیده است که این بازی ساختن و ویران کردن که برای نمونه خانه ساختن کودکان با شن‌های ساحل را به یاد می‌آورد، چندان ایده جالبی نیست. «همواره می‌توانیم بگوییم که خدا با بازی کردن جهان را آفرید، اما همه این را گفته‌اند. این ایده چندان جالب نیست»(دلوز، (ب)۱۳۹۱: ۸۳). بنابراین باید منتظر باشیم دلوز با زیر و رو کردن تاریخ فلسفه چیزهای نو و جالب‌تری برای گفتن داشته باشد[۲۵۹].
دلوز در کل با این ایده که کل کنش نقاشی یا هنر را بازی می‌دانند؛ مخالف است و کار افرادی مثل مارسل دوشان که نخ‌هایی را روی سطح رنگی می‌اندازد و بعد آنها را ثابت می‌کند، را قبول ندارد. با این‌حال در کنش نقاشی یا فرایند آفرینش به نقش بازی اعتقاد دارد. او بازی را با مفهوم احتمالات شانس و تصادف توضیح می‌دهد. برای نمونه، وی با بهره گرفتن از صحبت‌هایِ خودِ بیکن می‌گوید موقعی که نقاش شروع به نقاشی می‌کند با احتمالات برابر و نا برابر روبرو است. شانس در این میان به مفهوم انتخاب احتمالی است که نه زیباترین است و نه ویژه‌ترین (Deleuze, 2003: 94). این احتمالات برابر یا اجازه برابر دادن به هر احساس و تصویری است که بر هنرمند هجوم آورده، و هنرمند بدون اینکه امتیاز ویژه ای برای آن قائل باشد توسط آن احساس و یا تصویر احاطه می‌شود. این احتمالِ برابر برای شروع نقاشی معرف یک نوع شانس یا بازیِ شانس است که طبعاً با شرط‌بندی در کازینوها متفاوت است. به خصوص در مورد تابلوهای سه‌لته که به طور همزمان پیش می‌روند، نوعی بازی مانند رولت روسی[۲۶۰] نیست که تمام کار به دست شانس و شرط سپرده می‌شود زیرا «بازی‌گر بد است که شرط می‌بندد» (دلوز، ۱۳۹۱ : ۷۹).. و در شرط بندی «مسئله تکه‌تکه کردن پیشامد به احتمالات است، جعل کردن پیشامد به صورت پیشامد سود و زیان» (همان).
موقع شروع نقاشی، ابتدا با احتمالی برابر از میان تصاویری که هجوم آورده گزینش صورت می‌گیرد. نمونه بسیار مشهور استفاده از این نوع تصادف‌ها را که برای تمام هنرمندان نیز آشنا است استفاده جان کیج موسیقی دان آوانگارد آمریکایی از سکه انداختن در پرداخت موسیقی اش میدانند، که مشابه ریختن تاس است. برای نمونه او « برای ساخت قسمت اول موسیقی دگرگونی‌ها (که با الهام از “آی چینگ” چینی‌ها نوشته شده است)حدود هشتاد بار سکه انداخت» (مشایخی، ۱۳۹۱: ۲۷) و بر اساس آن موسیقی‌اش را نوشت. این عمل احتمالی سرتاسر عمل نقاشی را در بر نمی‌گیرد.
با این توضیح، هنرمند صرفاً یک نابغه نیست که در یک لحظه جذبه به او الهام شود و دیگر تمام مسیر بدون مشکل هموار شود. در حقیقت مفهوم ذوق برای هنرمند به جای نبوغ می‌نشیند. هنرمندی که به خود آگاهی رسیده است تجربه‌ای دارد که در لحظات و دقیقه‌های زندگی او استمرار دارد، اما لحظه‌هایی هم با شک و تردید روبرو می‌شود و این لحظات است که به شانس متوسل می‌شود، شانس بیشتر در این مرحله، مانند طاس بازی است، طاس ریختن، امر نامتعین و پیش‌بینی‌ناپذیر است که برای فرار از آشوب ضروری است، به عبارتی تصادفی ضروری است و با دست انجام می‌شود. تصادف بایستی رقم‌زننده و تعیین‌کننده مسیرِ کار باشد، اما نباید تمام نقاشی و یا تمام کنش نقاشی را بر اساس آن انجام داد، صرفاً باید برای رها شدن از تکرار، عادت و ملال و نیز برای فرار از کلیشه‌ها و حتی آشوب امور فیگوراتیو به آنها متوسل شد.
کارآموزی طولانی مدت هنرمند و نیز سطح تجارب ناخودآگاه‌ هنرمند، در نوع کاری که می‌خواهد انجام دهد، موثر است. به تعبیر بهتر برای اینکه هنر از کلیشه‌ها و قواعدِ مشروطِ کنش نقاشی رها و آزاد شود تکیه به برخی امور تصادفی به پیشرفت کار کمک می‌کند. طاس ریخته می‌شوند تا ترکیب یا نسبتی نو ظهور کند و تفاوت را موجب شود. اینجا نقاشی تا حدی جلو رفته، و سپس متوقف شده است، زیرا برای نمونه بیکن توسط آشوب امر فیگوراتیو احاطه شده است، و ناگهان ترکیب تصادفی خطوط بر صفحه می‌نشیند و به ضرورت منجر می‌شود. این مرحله هم برای نقاش و هم در سطح ترکیب‌بندی نوعی بلاتکلیفی و آشوب محسوب می‌شود. این سطح، مانند نقطه خاکستری پل کله، نقطه‌ای است که «به درستی نه ریاضی که نقطه آشوب است. با اینکه عدم ایستایی بنیادی در این آشوب وجود دارد، اصل و منشا جهان از خود تحرکیِ این نقطه می‌آید» (klee 1961: 4). به عبارتی بنیاد یا مبنا از دل آن شکل میگیرد و از این آشوب یکباره چیزی زاییده می‌شود. دلوز به این مرحله آشوب –بذر[۲۶۱] و به چیزی که یکباره آشکار می‌شود، (بذر یا) نمودار می‌گوید به این مورد در فصل آفرینش بیشتر خواهیم پرداخت.
بنابراین گویی نقاش با بازی (یا شانس) یا تصادفی ضروری و با گذاشتن علامت‌های آزاد و یا ترکیبی از خطوط القاگر که به حرکات ازادانه دست انجام می‌شود، تاسی را می‌ریزد که با نشستن بر صفحه به طور تصادفی ادامه مسیر را رقم می زند. حرکات ریتمیک دست که دیگر از سیطره چشم آزاد شده است و برای خودش خودانگیخته عمل می‌کند، به هنرمند کمک می‌کند تا با نشاندن خطوط و یا ریختن آزادانه‌ی رنگ‌ها از مخصمه‌ نجات یابد. زیرا «هنرمند دست‌ها ]و چشم‌هایی[ دارد که شاید از تمایلات وی هنرمندانه‌تر باشند»( کاندینسکی ۱۳۹۰: ۹۳) و به او این امکان را می‌دهد پیش برود، و در عین حال در مرداب روایتگری و فیگوراسیون به پس برنگردد. اصلاً تکیه به علامت آزاد[۲۶۲] ، با ریختن رنگ یا با گذاشتن یک علامت، یا نشاندن ترکیبی از خطوط اتفاق و به عبارتی ریختن و نشستن طاسی است که نقاشی را بهتر جلو می‌برد. علامت آزاد یک جور سپر بلا یا چتر نجات برای رهایی هنرمند از آشوب است، هنرمند به این علامت ازاد یا خطوطی که به صورت خودانگیخته خلق شده است، تکیه می کند تا باقی کار را ادامه دهد. در نهایت اینکه این توسل به علامت‌های آزاد، پاشیدن رنگ و به عبارت بهتر استفاده از شانس به معنی احتمال برابر این علامتِ آزاد ، در مسیر حرکت نقاش، آشوب را متوقف می‌کند. در این حرکات ازاد نوعی ریتم هم وجود دارد. لحظه ای که هنرمند پا را از تابلوی نقاشی پس می‌کشد و دور می‌ایستد تا چیزی از میان نقاشی سربر آورد ، چیزی مثل نمودار [۲۶۳] که از دل آشوب امر فیگوراتیو یا منطقه نامشخص و خاکستری بیرون بیاید. به بیان دیگر ممکن است در مرحله‌ای سطوح رنگ‌ها و تاش‌ها در هم شوند. در این موارد وقتی یک آشوب موقت از در هم‌آمیزی رنگ‌ها (رنگ‌های مکمل) به صورت خاکستری به وجود می‌آید، باید ترکیب یا عنصر یا علامتِ واسطه‌ای این امور نامتعین مانند آشوب را به امر معین و ریتم وصل کند. این عنصر، ترکیب یا علامت واسطه چیزی نیست چون نمودار که از سویی سر در آشوب (خاکستری) و از سوی دیگر سر در نظم ریتم دارد. در اصل می‌تواند تضادها را هم با یکدیگرآشتی دهد (بیکن و سیلوستر، ۱۳۸۸: ۴۲)
نمودار مانند عددی است که از نشستن طاس بر روی صفحه ظاهر می‌شود. « نمودار شانس بی محدوده‌ی یک تابلو است، اما یک ایده کلی یا عمومی نیست» (deleuze, 1981). بدین ترتیب، هنرمند از میان آشوب ِ در هم رفتن رنگ‌ها و منطقه خاکستری یا امر فیگوراتیو با تاس ریختن‌هایِ مداوم ، هر عددی را که تاس روی تخته نرد بنشیند به مثابه تصادف، رویداد یا پیشامد، آری می‌گوید. زیرا ضرورتِ آری گویی به پیشامد و تصادف (احتمال) را پیشاپیش با توسل به نیچه، در نظر دارد. به این تعبیر نزد دلوز بازی حتی به عنوان منشأ نظم، کاملاً بیرونی است و اری گویی به آن به صورت حرکات ریتمیک هنرمند در کنش‌های آزادانه‌ی ادامه کنش نقاشی با دست هنگام توقف نقاشی و در ادامه تبعیت از آنچه نمودار به او القا می‌کند در می‌آید. هر هنرمندی نمودار مخصوص خود را دارد، زیرا در اصل معرف سبک او است، اما در هر اثری شکل خاص خود را می‌گیرد. نکته مهم این است که نمودارها ثابت نیستند و از اثری به اثر دیگر تغییر می‌کنند.
تنها جایی که هنرمند می‌تواند آزادی واقعی را حس کند خودانگیختگی همان اعمال برای نشاندن علامت های آزاد یا ترکیب خطوط یا ریختن رنگ بر تابلو است که دست از سیطره چشم رها می‌شود. نقاشی ماهر است، اما نمی‌داند چگونه؟ از آشوب امر فیگوراتیو نجات یابد و این مسئله‌ او را به چالش وا می‌دارد. در حقیقت در این مسیر یک نیروی خودانگیخته مانند ریختن یا پاشیدن تصادفی یا شانسی رنگ یا نشاندن احتمالی ترکیب خطوط القا گر به نقاشی کمک می‌کند. نمی داند چطور اما بلد است به تصادف یا پشامد آری بگوید. «بلد بودن، بلد بودن به پیشامد بازی‌گری است» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۶۳).
با این تعبیر، خوانش دلوز از مسیر نیچه، و مفهوم طاس ریختن تا حدود زیادی، ما را به بحث اصلی نزدیک کرده است. دلوز معتقد است کارِ هنرمند و خلق اثر هنری در مراحلی مانند طاس بازی است. طاس ریختن بازی است که دو دقیقه دارد، تاس‌هایی که ریخته می‌شوند؛ دل سپردن به آشوب و تصادف است زیرا «نیچه پیشامد (رویداد) را با بس‌گانه، با پاره‌ها ، با اعضا با آشوب (کائوس) یکی می‌کند» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف) : ۶۲) و طاس‌هایی که می‌نشینند، اری گویی به همان ضربات ازاد قلم مو ، و علامت‌ها یا ترکیب‌ِ خطوط القاگری است که بر تابلو می‌نشیند. «نمودار یعنی ارتباط ویا برقرار کردن رابطه ای ضروری بین دو (چیز)» (deleuze,1981). ظهور نمودار، گویایِ عددی است که بر طاس ظاهر می‌شود و فعالیت‌های دیگر که در ادامه کار می‌آید تبعیتی است که از همین نمودار می شود و در حقیقت آری گفتن به یک روابط ضروری. «اتفاق برای طاس اول نقش دارد شاید طاس بعدی در شرایطی ریخته شود که تا حدودی با طاس اولی تعین یافته‌اند، همچون زنجیره‌ی مارکوف[۲۶۴]، توالیِ بازتداوم‌های جزئی، و خارج همین است. خطی که بی وقفه ..امیزه‌هایی از تصادف و تابعیت را بازتداوم می بخشد» (دلوز، ۱۳۸۹ (ج) : ۱۷۵). در این صورت، دیگر تلاش نمی‌شود که هر بار به تکرار تاس ریختن پرداخته شود بلکه به همان تاسی که به تصادف می‌نشیند یا به همان علامت‌ها یا ضربه قلم‌ها به تصادف می‌نشیند، آری گفته می‌شود، هر چه باشد، حتی اگر شش نباشد، یا حتی اگر جفت شش نباشد. به این دلیل که :
« بحث بر سر تاس‌ریختن‌های کثیر نیست، که به دلیل تعددشان دوباره ترکیبِ ‌مطلوب را ایجاد می‌کنند. کاملاً بر عکس: بحث بر سر تاس ریختنی واحد است، که به دلیل عدد ترکیبِ حاصل، می‌تواند خود را (بدون نیاز به تاس ریختنی دیگر) دوباره ایجاد کند، تعداد زیاد تاس ریختن‌ها نیست که تکرار یک ترکیب را سبب می‌شود، عدد ترکیب است که تکرار تاس‌ریختن‌ها را باعث می‌شود» (دلوز، ۱۳۹۱(الف): ۶۲).
به تبع، دلوز این یلگی فارغ از قاعده، و قواعد از پیش مقرر را بر امده از دل نمودارها می‌بیند، نه اینکه قواعد از پیش موجود باشد و اینجا تفاوت مهم طاس بازی از شطرنج که تعداد معینی مهره با ارزش‌هایی خاص و طبق قواعد مشخصی و با حرکات محدود انگشتان جلو می‌روند متفاوت است[۲۶۵]. با توجه به آن‌چه گفتیم مفهوم نمودار وقتی به کمک هنرمند می‌آید که مراحل اولیه شروع سطح ترکیب‌بندی طی شده است و نقاش به علت اینکه راه‌های اغلب ناازموده را می‌آزماید هنگام پیشبرد در شک و تردید باقی می ماند کدام رنگ را یا چه نوع تاشی و …به چه نحو بر سطح ترکیب‌بندی بگذارد تا از امر فیگوراتیو رها شود.
در نتیجه در این گونه موارد، اثر هنری به هنرمند می‌گوید چگونه یک تاش را آزادانه بر منطقه خاکستری بگذارد و یا یک مقدار رنگ را روی تابلو به صورت آزادانه بپاشد تا از همین نقاط آزادانه خطوط القاگر سربرآورند و هنرمند را هدایت کنند. هر تاش یا لکه‌ی آزادانه بر روی منطقه خاکستری که بدونِ تبعیت از قواعد یا روندِ کنونی سطح ترکیب‌بندی شکل می‌گیرد می‌تواند بلوک یا بسته‌ تلقی شود. « کلمه فرانسوی تاش tache، معادل آلمانی mal و معادل لاتین macula است و به آلمانی از فعل malen به معنای نقاشی کردن گرفته شده است. تاش فرم اصلی و منشأ اثر یادمانی است که حفظ می‌کند. Denkmal با توجه به ریشه آلمانی آن (به معنی اثر تاریخی یا یادمانی). و به طور دقیق، بلوک، تاش، ضربه قلم یا نقطه است» (Goddard 2013= deleuze,1981). بلوک، در قالب این تاش ازادانه یا پاشیدن لکه ای رنگ یا گذاشتن علامت های آزاد مناطق احساس را می‌گشایند. به این تعبیر که نیروی این تاش یا رنگ پاشیده، از سویی برخاسته از احساس هنرمند (یا ذات او) در مواجهه با آشوب است و از سوی دیگر هنگام نشستن بر سطح تابلو در کنار عناصر دیگر احساسی را در هنرمند بر می‌انگیزد و همین احساس هنرمند را در امتداد مسیرش یاری می دهد. این احساس رقم زننده بسیاری از نسبت‌ها است. به همین جهت سزان می‌گوید: «احساس اساس کار مرا تشکیل می‌دهد و به گمانم همین است که زوال ناپذیر است » (ولار، ۱۳۶۹: ۱۲۰) . در یک لحظه هنگام بحران، بر هنرمند آشکار می‌شود چگونه از برقراری نسبت مشابهی دست بکشد و یا کدام نسبت را به عنوان آنالوژی زیباشناسی برقرار کند و به عبارتی چگونه پیش رود. عقب ایستادن از نقاشی و دست کشیدن از کار و بر آوردکردنِ (امکان‌های امر واقع) و جلو امدن و به کار گماشتن دست آزاد شده از سیطره چشم، مبین حرکت ریتمیک است که بر اساس بنیاد یا همین تاش یا رنگ ریخته ازاد یا ترکیب‌ِ خطوط القاگر شکل می‌گیرد. بنابراین دلوز وقتی می‌گوید هنر حفظ می‌کند منظور دوام و بقای مواد اثر هنری نیست بلکه حفظ کردن یا دوام احساس است. ترکیب‌بندی زیباشناسی از راه‌های غیرمشابه و قیاس‌ناپذیر مانند توسل به نمودار راه برون رفت از آشوب را می‌گشاید. در حقیقت نمودار (دستی) امکان امر واقع است که امر واقع تصویری را فراهم می آورد.
به یاری بلوک (یا بسته‌) و یا نمودار فرم های بازنمایانه از میان بر داشته می‌شوند. تاش ها به جای اینکه مطابق فرم های جهان متعارف ما باشند بیانگر تجربه های با منظره یکی شدن ها با حیوان یا انسان دیگر یکی شدن های هنرمند است. . احساس ناب نسبتی است که در رابطه این پاره‌ها یا تاش‌ها و نیز ضربه‌قلم‌ها بیان می‌شود که با انقباض در هم کشیده یا در هم فشرده می‌شوند. یعنی احساس ناب به مثابه ایده در سطح مفهوم (امر مجازی) در تاش‌ها وضربه قلم‌ها به عنوان پاره‌هایِ یک کل گشوده یا سلسله بیان می‌شود و تداوم می‌یابد. حفظ کردن ، تدام احساس ناب در ترکیب سطوح و فرم‌ها و تاش‌ها است. حفظ کردن عملی است که ترکیبِ احساسِ آفریده شده با نیروی انقباض در خودش حفظ می‌شود.
حفظ کردن احساس، وجهی سزانی دارد. انجا که سزان می‌خواست هنری به استواری و مقاومت موزه‌ها فراهم آورد به این معنا نبود که هدفش حفظ اثر هنری است. بلکه هدفش حفظ احساس بود. راه میانه ای که سزان برای گذر از هنر واقع گرا و نیز انتزاعی صرف برگزیده بود از طریق موتیف (به عنوان نمودار) میسر می‌شد و موتیف ترکیبِ احساس (نظرگاه یا زاویه دید یا رنگ) و چارچوب یا قاب (هندسه) است (bogue, 2003, 132)
بحث احساس را از تجربه حسی و از رابطه خود و جهان شروع کردیم و کاربرد آن را تا سطح زیباشناسی اثر هنری پیش آوردیم. با توجه به این توضیحات کم و بیش پیچیده قطعاً متوجه خواهید شد اهمیت احساس نزد دلوز از لحاظِ تئوری حساسیت و تئوری هنر با توضیح تکوین آن به منزله شرط واقعیِ کنش نقاشی و اثر هنری بود، به عبارت دیگر ظاهر شدن یا شکل گیری کنش نقاشی و یا یک اثر هنری صرفاً به مدد تکوین احساس یا نقش بنیادین احساس در آن صورت گرفت . این هنرِ دلوز است که موفق شده ، شکاف دو گانه کانت بین حسیات و تئوری هنر را مانند دو سری نامتناجس در کنار هم قرار دهد و در جایی مانند اثرهنری به عنوان تجربه واقعی یا امر بالفعل هر دو را گرد هم آورد. در جایی چون سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی تکوین شرط واقعی، یک تجربه واقعی شرح داده شد.
دلوز در این باره می‌گوید: «از یک طرف زیباشناسی (در نقد عقل محض) تئوری قوه حساسیت[۲۶۶]، را به مثابه فرم تجربه ممکن به کار می‌برد و از طرف دیگر تئوری هنر به مثابه تأملِ[۲۶۷] تجربه واقعی است، برای اینکه این دو معنا را با هم در ارتباط قرار دهیم باید شرایط تجربه به طور کلی شرایط تجربه واقعی ، یعنی تجربه اثر هنری باشد، که خودش در واقع یک آزمون‌گری[۲۶۸] است» (deleuze, 1969: 300) و چیزی از پیش مقرر در مورد آن نمی‌توان گفت، زیرا به قول سزان « ما نباید به حفظ و نگهبانی قواعد و فرمولهای زیبایی پیشینیان ارجمندمان دل خوش باشیم» (ولار، ۱۳۶۹: ۱۶۲) و بایستی آزمون‌گری را سر لوحه کار خود قرار دهیم. بدین ترتیب همه چیز یکباره تغییر می‌کند وقتی شرایط تجربه واقعی دیگر مقوله ها و مفروضات ممکن و منطقی نیستند، بلکه شرایط واقعی‌اند، مانند احساس و نیرو و سایر امور مجازی نزد دلوز.
در این موارد دیگر یک «سوژه استعلایی» با یک دستگاه شناختِ مقوله‌ای و از پیش تعیین شده، کثرت تجاربِ «من تجربی» را قوام نمی‌بخشد.
آزمون‌گری توسط نمودارها به عنوان شرطِ واقعیِ امر واقع یا تجربه زیباشناسی است که علاوه بر تکوین شرط تجربه در خود تجربه اثر هنری، به «امر نو» راه می‌دهد و ظهورِ «امر نو» به جای ظهورِ حقیقت نشسته است. در واقع آزمون‌گری و خوشامد گویی به احتمال، تصادف و پیشامد، مانند یک فرایند « همواره در راه یا روی دادن است ، نه چیزی که پایان می‌یابد چیزی است که آغاز می‌شود» (deleuze & guattari, 1994: 111). نزد دلوز همین آزمون گری، همواره گشوده بودن به راه های تازه و همواره در راه بودن است.
در این راستا در سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی، احساس ناب به منزله شرط تجربه یا فرم محض تجربه، است و در عین حال تجربه اثر هنری را رقم می زند. به این تعبیر اندیشیدن بیرون کشیدن یا به کنش آوردن و به تعبیر دیگر آگاهانه کردنِ نااندیشیدنی یا احساس‌های ناب است که صرفاً حس ‌شده‌اند. این تفکیک یا جداسازی ممکن نمی‌شود مگر به طور تلمیحی با انداختن تاس‌ها یا مواجهه با پیشامد و احتمال، و خوشامدگویی به نمودارها. پر بیراه نیست این نتیجه را به نقل‌قول‌های دلوز ضمیمه کنیم که نقاشی به عنوان کنش اتخاذ دیدگاه با تکیه به نمودار و ترکیب خطوط القاگر؛ فیگور جدید یا تفاوت را از سطح ترکیب‌بندیِ زیباشناسی بیرون می‌کشد. این حکم دلوز که «نقاشی همان اندیشه است» (دلوز و گواتری، ۱۳۹۱: ۲۴۸) از همین بحث نشئت می‌گیرد. اندیشیدن کنشی است که از مواجهه با چیزی صورت می‌گیرد که در قالبِ عادات نمی‌گنجد. برای نمونه رویارویی با نسبتی است که از خطوط القاگری که به جای ترسیم فیگور پرنده ای (تصویر ۹ فصل چهارم) در حال نشستن؛ بیرون زده است. به این ترتیب این نسبت، سلسله‌ یا گذر از فرمی به فرم دیگر را فراهم می‌کند که دست آخر صرفاً پرنده ای در حال فرود آمدن را القا می‌کند و اساساً به آن شباهتی ندارد. بنابراین کنش نقاشی به نوعی اندیشیدن است و در اینجا اندیشیدن کنشی است که در آن دیدن به حد خاصِ خود می‌رسد. بنابراین اثر هنری اصولاً عرصه اموری فراتر از دیده‌های متعارف را عرضه می‌کند، زیرا اثر هنری بازنمایی را فروگذارده و عرصه بیانگری شده است. بیان شدت و یا تجارب ناب و خاص و نیز احساس ناب. اندیشیدن، آزمون‌گری یا آزمودن راه‌های تازه و شیوه‌های ارتباط یا برقراری ریتم‌های تازه هنگام هم‌طنینی با احساس‌های دیگر است. نزد دلوز کنش نقاشی در مقامِ آزمون‌گری، توزیع یا انتشار احساس‌ ناب و در عین حال حفظ و تداوم آن در عین حال برقرای نسبت‌ها است. زیرا «اندیشیدن انتشار و توزیع تکینگی(احساس ناب)ست، انداختن طاس‌ها» (دلوز، ۱۳۸۹ (ج) : ۱۷۴). آزمون‌گری یا آزمودن راه‌های تازه، همان آری گویی به عدد تاس‌هایی هستند که ریخته شده و نشسته‌اند. این عدد متناظراً همان نموداری است که از دل آشوب پدیدار می‌شوند. اندیشیدن عمل یا کنشی خود انگیخته است، به خودانگیختگی ریختن یک طاس بر حسب اتفاق یا شانس، برای بار اول. در این نوع اندیشیدن بر اساس تصادف ؛ شانس و نیز تابعیت است که «عمل‌گری» هنرمند به بالاترین حد ممکن می‌رسد. هنگامی که در نقاشی از آزمونگری و بازی و تصادف صحبت می‌کنیم ، به گفته خود دلوز در کتاب تجربه‌گرایی و سوبژکتیویته از نوعی عقل بهره می بریم که بر اساس آزمون و شانس کار می‌کند. در این نوع عقل رابطه‌هایی وجود دارد که می‌توانند تغییر کنند. بدون اینکه تغییری در طرفین نسبت‌ها به وجود بیاید. زیرا که عقل دو بعد دارد: عقل شهودی و برهانی که بر اساس قطعیت عمل می‌کند و دیگری عقل آزمونی که بر اساس احتمال (و به عبارت بهتر تصادفِ (ضروری)) کار می‌کند (دلوز، ۱۳۹۳ : ۹۰-۹۱). آفرینش چیزی نیست جز همین عمل‌کردن بر اساس شانس و تصادف که وقفه‌ای را در سیلان آشوبناک داده‌های فیگوراتیو باعث می‌شود. در نتیجه آفرینش وابسته به اختلافات طبقه‌ای و نیز مسائل اقتصادی یا حتی امیال سرکوفته (میل به منزله فقدان) یا متکی به عقل استدلالی و برهانی نیست. با این مبنای تازه آفرینش شروط و ابعاد دیگری هم دارد که در فصل بعد دنبال می‌شود.
به عنوان نتیجه این فصل جدول زیر ارائه می‌شود:
جدول ۱: انواع مواجهه‌ها، سنتزها و ماحصل ریتم‌ها در نقاشی و زیباشناسی: منبع نگارنده

 

ماحصلِ سنتزها یا ریتم ها رابطه ها یا نسبت‌ها مواجهه‌ها نقاشی
فیگور انقباض-انبساط یا سیستول-دیاستول
نظر دهید »
دانلود فایل های پایان نامه در مورد عوامل موثر در ترغیب افرادبرای شرکت در انتخابات ...
ارسال شده در 16 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

در این مرحله افرادی که برای شرکت در انتخابات و اعلام رای ثبت نام کرده بودند طی مراحل زیر رای خود را اعلام می کنند :
پایان نامه - مقاله - پروژه
بررسی می شود که فرد ثبت نام کرده است و آیا ثبت نام او مورد تایید قرار گرفته است یا خیر. افراد تایید شده برگه رای را دریافت کرده و رای خود را در اتاقکی که تعبیه شده بصورت خصوصی روی برگه می نویسند . رای دهنده برگه را طوری که کسی از محتوای آن مطلع نشود داخل صندوق می اندازد تا کسی نتواند آن را دستکاری کرده یا بفهمد رای او به چه کاندیدایی بوده است.

 

    •  

 

 

 

            1. شمارش آرا

           

           

       

       

 

در این مرحله آرای کسب شده در مرحله قبل مورد شمارش و اعتبار سنجی قرار می گیرد و نتیجه انتخابات طی مراحل زیر بدست می آید:
۱- در روش رای گیری سنتی صندوق رای توسط کمیته نظارت از حالت پلمپ خارج می شود.
۲- برگه ها بر اساس قوانین تعیین شده در مرحله اول مورد بررسی و تایید قرار می گیرند.
۳- برگه های تایید شده مورد شمارش قرار می گیرند و نتیجه به مرکز اعلام می شود.
روش های انتخاب بین کاندیداها
در انتخابات مختلف از روش های انتخابات متنوعی استفاده می شود که هر کدام از آنها دارای معایب و مزایایی هستند و بعضی از این روش ها ممکن است دارای حساسیت بیشتری نسبت به بقیه باشد. Reinolds and Reilly (1997) در کتاب راهنمایی که پیرامون روش های انتخابات به چاپ رسانده اند انواع این روش ها را بصورت زیر گروه بندی کرده اند:
روش حداکثر آرا بدون مشخص بودن حداقل : در این روش فردی که بالاترین میزان رای را نسبت به سایر رقبا کسب می کند انتخاب خواهد شد و هیچ شرطی مبنی بر اینکه حتما باید بیشتر از N رای کسب کرده باشد وجود ندارد.
روش حداکثر آرا با مشخص بودن حداقل : در این روش فردی که بالاترین میزان رای را نسبت به سایر رقبا کسب می کند به شرطی که تعداد آرای او حدالق از N رای بالاتر باشد انتخاب می شود و اگر از N رای کمتر باشد وارد دور دوم انتخابات می شود.
روش تخصیص جایگاه به نسبت میزان رای : در این روش به همان میزان رای که یک حزب کسب می کند، افراد از آن حزب انتخاب می شوند . مثلا اگر حزبی ۴۰% آرا را کسب کرده باشد، ۴۰% از کرسی ها به آن حزب تعلق خواهد گرفت و اگر حزبی ۱۰% آرا را کسب کند به میزان ۱۰% کرسی ها به آن اختصاص داده خواهد شد.
ترکیب روش سوم با روش اول یا روش دوم : در این روش به همان میزان رای که یک حزب کسب می کند افراد از آن حزب انتخاب می شوند اما انتخاب افراد به ترتیب بالاترین رای کسب شده خواهد بود.
از بین روش های نام برده روش اول و دوم در مورد کاندیداهای کمتر و روش های سوم و چهارم در حالتی که کاندیداها زیاد هستند استفاده می شود.
تهدیدات امنیتی
از آنجایی که تغییر در نتیجه انتخابات انگیزه های زیادی را برای تقلب بوجود می آورد و از طرفی این نتیجه بر زندگی افراد زیادی تاثیر خواهد گذاشت، بنابراین مبحث امنیت یک بخش جدایی ناپذیر از آن خواهد بود.
در بخش های قبل مجموعه ای از تهدیداتی که سیستم های انتخاباتی با آنها مواجه هستند را ذکر کردیم و در اینجا آنها را بر اساس عامل تهدید و نمونه های تهدید دسته بندی می کنیم:

 

    •  

 

 

 

            1. توسعه دهنده و فروشنده نرم افزار

           

           

       

       

 

با تبدیل روش های سنتی اخذ رای به روش الکترونیک، محققی به نام Mercuri (2004 ) تحقیقاتی را درباره امنیت این شیوه انجام داد چرا که او به نرم افزارهایی که برای اینکار استفاده می شدند اعتماد کافی نداشت و این عدم اعتماد او بخاطر وجود برنامه نویسان و شرکت های نرم افزاری تایید نشده بود. در تکمیل تحقیق او، محققی به نام Horris (2004) نمونه هایی از مشکلات امنیتی که در سیستم های انتخابات الکترونیکی می توانست اتفاق بیفتد را بیان کرد. او عقیده داشت از آنجایی که در روش الکترونیک تراکنش ها بصورت خودکار انجام می گیرند، اگر شخصی در فرایند کار اخلال ایجاد کند احتمال شناسایی اختلال بوجود آمده بسیار کم خواهد بود. او عقیده دارد که بدون انجام تست های گوناگون توسط گروه های مختلف و بدون رعایت اصول برنامه نویسی ایمن احتمال خرابکاری در سیستم های الکترونیک توسط توسعه دهندگان و فروشندگان نرم افزارها افزایش خواهد یافت.

 

    •  

 

 

 

    •  
نظر دهید »
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره تحلیل فضایی ورودی شهر (مطالعه موردی از سمت ...
ارسال شده در 16 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

تصویر ۴-۱۴ نمایی از توپوگرافی ورودی شهر ماسال ۸۰
تصویر ۴-۱۵ نمایی از وجود پیج در مسیر ورودی ماسال ۸۱
تصویر ۴-۱۶ نمایی از تابلوی تبلیغاتی در ورودی شهر ماسال ۸۲
تصویر ۴-۱۷ نمایی از مسیر تنیان، سه سار، آلیان از ورودی ماسال ۸۳
تصویر ۴-۱۸ نمایی از ورودی شهر ماسال ۸۴
تصویر ۴-۱۹ رهاشدن فضا درست پشت تابلوی ورودی ۸۵
تصویر۴-۲۰ رها شدن فضای خالی در ورودی ماسال ۸۵
تصویر ۴-۲۱ نمایی از کاربری های آموزشی، ورزشی واداری در ورودی ماسال ۸۸
فهرست نقشه ها
عنوان صفحه
نقشه۳-۱ موقعیت شهرستان ۳۳
نقشه ۳-۲ زمین شناسی ۳۵
نقشه۳-۳ توپوگرافی ۳۷
نقشه ۳-۴ شبکه آب ۴۰
نقشه۳-۵ خاک ۴۷
نقشه ۳-۶پوشش گیاهی ۴۹
نقشه ۳-۷ کاربری اراضی شهر ماسال ۶۴
چکیده
در گذشته های نه چندان دور که حد و مرز شهرها توسط دروازه ها مشخص می‎شد مبادی ورودی به شهر از کیفیت فضایی بالایی برخوردار بود و جزو عناصر شاخص و از ویژگی های بارز هر شهر به حساب می‎آمد امروزه با گسترش و توسعه شهرها مبادی ورودی آن به مسیرهای سریع السیر برای تردد وسایل نقلیه موتوری تبدیل شده است و زمین های مجاور آنها نیز به کاربری های مزاحم و ناسازگار با محیط اختصاص یافته است که بی نظمی و اغتشاش بصری این فضاها را تشدید می کنند. در تعریف ورودی شهر می توان گفت محور ورودی یک کریدور فضایی است که علاوه بر ویژگی‎های فعالیتی و جمعیتی مسیر، ارتباط منطقی بین طبیعت و شهر را به صورت سلسله مراتب سازماندهی شده و نظام مند برقرار می نماید. آنچه که امروزه به عنوان ورودی با آن سرو کار داریم بیش از هر چیز باعث بهم خوردن نظام رفتاری افراد و بروز ناهنجاریهای رفتاری نیز شده است. به این معنا که بی توجهی به طراحی این فضا به عنوان یک مفصل رابط، موجب ورود یکباره افراد به فضا ها شده است به نحوی که فرصتی برای تغییر و همساز کردن رفتار با فضای جدید وجود ندارند. این عدم سازگاری رفتار با محیط جدید تأثیری منفی روی محیط گذاشته و به صورت یک ناهنجاری خود را نمایان می سازد. با توجه به تعاریفی که ذکر شد ورودی شهر ماسال واکثرشهرهای ایران از چنان وضعیت ناهنجاری برخوردارند که هیچ احساسی از رسیدن با شوق ورود، در مسافر بر نمی انگیزد وتصویری مطابق با توقع وی از ورودی یک شهر در ذهن فرد ایجاد نمی کند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
تحقیق حاضر تحت عنوان تحلیل فضایی ورودی شهر ماسال انجام گرفته وجامعه آماری آن ورودی شرق به غرب این شهر می باشد.
هدف اصلی این تحقیق، تو قعات موضوعی و موردی از ورودی اصلی شهر ماسال می باشد که بر این اساس به شناخت توقعات موضوعی (تبدیل پذیری و نفوذ پذیری) و توقعات موردی (پذیرندگی –خوانایی. تشخص) شهرماسال ونیز ارائه راهکارهایی جهت تعیین ورودی مناسب شهری در شهر ماسال پرداخته شده است. در این تحقیق از روش توصیفی و تحلیلی و مشاهدات میدانی بر پایه استدلال و آمار، برای رسیدن به نتیجه نهایی استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده هابه دو روش کمی و کیفی انجام می گیرد. بخشی از اطلاعات به روش استدال استقرایی مورد تحلیل قرار می گیرد و بخش دیگری از اطلاعات با استقاده از آمار استنباطی، تحلیل می گردد.
واژگان کلیدی: شهر، فضای شهری، فضا، خیابان، ورودی، ماسال
مقدمه
ورودی در شهرهای قدیم ایران به طور اخص درکلیت شهر مورد توجه بود. در شهرهای امروزی مفهوم ورودی عینیت کالبدی مطلوب خود را از دست داده است و در برنامه ریزیها و طرحهای رسمی شهری چندان عنایتی به آن نمی شود. اکثر شهرهای فعلی ایران با کیفیت فضایی ناخوشایند و عدم انتظام کالبدی و نیز کارکردهای عمدتاً کارگاهی محمل اغتشاش بصری بوده و در روندی از ادراک شهر و نیز تلقی کلیت آن، سیمای عینی و منظر ذهنی نامطلوبی برجا می گذارد. گره‌های مهم در کنار پذیرایی به شهر آمدگان محل عبور عده زیادی از افراد بوده و سیمای آن شهر با تلقی کلی از این فضا در ذهن آنان نقش می بندد. کاربری های موجود در ورودی شهرها در اغلب موارد نقش کاروانسراهای برون شهری را بر عهده می گیرند و عده‎ای برای تجدید قوا، استراحت، سرویس وسایل نقلیه و. . . در این مکانها توقفی موقتی دارند. ورودی مکانی است که گذار روانی از بیرون به درون در آن میسر می شود. ورودی یک شهر شامل حوزهای می‎باشد که اتصال دو گستره طبیعی و مصنوع را امکان پذیر می سازد و چون افراد بیرون شهر را نیز شامل می گردد. لذا می بایستی تصویر ذهنی عموم افراد ونه فقط شهروندان را در طراحی آن لحاظ کرد. باتوجه به طرح مساله انجام گرفته پایان نامه حاضر به دنبال پاسخگویی به سؤالات ذیل است:
۱-آیا ورودی شهر ماسال با توقعات موضوعی از ورودی شهر (تبدیل پذیری و نفوذ پذیری) انطباق دارد؟
۲- آیا ورودی شهر ماسال با توقعات موردی از ورودی شهر (پذیرندگی –خواناییوتشخص) انطباق دارد؟
تحقیق حاضربا بهره گیری از داده های میدانی ومطالعات کتابخانه ای در پنج فصل به شرح زیر انجام شده است:
فصل اول: در این فصل مباحثی از طرح تحقیق شامل بیان مساله، روش تحقیق، اهداف تحقیق، سئوالات و فرضیات تحقیق و. . . ارائه میشود.
درفصل دوم : به مبانی نظری تحقیق که شامل تعاریف، مفاهیم پایه ای، دیدگاه ها ونظریات، تاریخچه ورودی شهر، بررسی عوامل موثر بر طراحی ورودی، توقعات موضوعی وموردی از ورودی و. . . . . . . پرداخته شده است.
درفصل سوم : به بررسی ویژگی های جغرافیایی محدوده مورد مطالعه شامل ویژگیهای طبیعی، انسانی، اقتصادی و کالبدی پرداخته شده است.
درفصل چهارم : به یافته های تحقیق که شامل بررسی ورودی شرقی غربی شهر ماسال از نظرتبدیل پذیری، نفوذ پذیری، پذیرندگی، راحتی، دلبازی، خوانایی و تشخیص پرداخته شده است
فصل پنجم : در این فصل به ارزیابی فرضیات ونتیجه گیری و پیشنهادات پرداخته شده است.
فصل اول
کلیات تحقیق
۱-۱ بیان مسئله و ضرورت تحقیق
برنامه ریزان شهری نقش فزاینده ای برای ورودی شهرها قائل شده اند. در شهرهای قدیم ایران ورودی در کلیت شهر مورد توجه بوده است اما در شهرهای امروزی ورودی عینیت کالبدی مطلوب خود را از دست داده است و در برنامه‎ ریزی‎های شهری چندان توجهی به آن نمی شود. اکثر شهرهای ایران با کیفیت فضایی ناخوشایندی در سیمای عینی و منظر ذهنی شهر اثر گذاشته است.
ویژگی ساختار فضایی ورودی های شهرهای ایران همواره تجلی عناصر محیطی–اجتماعی و فرهنگی آنها بوده است. زیرا از یک سو با گشایش منظره های طبیعی (کوه) چشم انداز بدیعی را فراهم می آورد و از دیگر سو با ورودی‎های اجتماعی–فرهنگی به شیوه دروازه های فرهنگی نیز نشانگر تجلی کاربری های همجوار خود بوده است.
در گذشته های نه چندان دور که حد و مرز شهرها توسط دروازده ها مشخص میشد مبادی ورودی به شهر از کیفیت فضایی بالایی برخوردار بود و جزو عناصر شاخص و از ویژگی های بارز هر شهر به حساب می‎آمد امروزه با گسترش و توسعه شهرها مبادی ورودی آن به مسیرهای سریع السیر برای تردد وسایل نقلیه موتوری تبدیل شده است و زمین های مجاور آنها نیز به کاربری های مزاحم و ناسازگار با محیط اختصاص یافته است که بی نظمی و اغتشاش بصری این فضاها را تشدید می کنند.
تفکر مدرنیستی همواره متوجه تفکیک دو فضا از طریق یک مانع قابل کنترل است. این در حالیست که ورودی بیش از هر چیزی مفصلی برای اتصال دو مکان است و نه تابلویی برای تفکیک دو فضا. اتصال دو مکان نیز تنها از طریق یک فضای واجد حس مکان امکان پذیر است. از این رو ورودی مکانی است خلق شده برای یک اتفاق که معنای این اتفاق ورود و خروج آگاهانه از دنیایی به دنیای دیگر است. ذهن انسانها همواره فضا را به عنوان یک مکان و زمان را در قالب یک اتفاق ثبت می کند. یعنی از میان تمامی فضاهای موجود معمولا فقط آنهایی که واجد حس مکان هستند در ذهن افراد ثبت می شوند و در میان تمامی زمانهایی که ما را احاطه کرده اند زمان های وابسته به یک اتفاق نهایتا تثبیت میشود.
شهر ماسال به عنوان یک شهر کوهپایه ای در جلگه غرب گیلان با پدیده از هم گسیختگی فضایی در پیرامون ورودی این شهر مواجه است. از سوی دیگر این منطقه شهری با چشم انداز زیبا به سمت کوه همواره مورد توجه شهروندان است. حال این پرسش اساسی وجود دارد که آیا ورودی شهر ماسال با توقعات موضوعی از ورودی (تبدیل پذیری و نفوذ پذیری) و با توقعات موردی از ورودی شهر (پذیرندگی–خوانایی و تشخص) انطباق دارد؟
با توجه به مسایل مذکور ورودی نه فقط یک فضا که مکانی پذیرای فعل ورود با تمام آداب و ویژگی‎هایش می باشد. وقوع این اتفاق مستلزم جایی است که حرکتی نرم و لطیف از درون به بیرون را میسر سازد. به واقع اینجا یک مفصل است نه یک تیغه. از این رو همانند هر مفصل دیگری دارای طیفی از زمان و سلسله مراتب میان دو عرصه می باشد. از طرف دیگر توجه به این نکته ظریف از حساسیت بالایی برخوردار است و آن اینکه این مفصل به تنهایی واجد شخصیت و ویژگیهایی است که آن را تبدیل به مکانی متمایز از دو عرصه درون و بیرون می نماید. در واقع گرچه ورودی اعتبار خود را از عرصه های دو طرف خود می گیرد و به تنهایی معنایی ندارد ولی نمی توان شخصیت مستقل آن را از نظر دور داشت. همین ویژگی ورودی است که همواره آن را از سایر بخشهای یک مجموعه متمایز نموده و در هر مقیاسی (شهر) همیشه آن را به عنوان مکانی شاخص مطرح نموده است.
۱-۲- اهداف تحقیق
در هر ورودی باید مکان های بیرونی و درونی به آرامی به هم تبدیل شوند تا افراد بتوانند رفتاری مناسب از خود بروز دهند و چون دو طرف ورودی در دل هم نفوذ دارند باید احساس راه یافتن یکی در دیگری را در فرد ایجاد نماید. به محض ورود به شهر باید احساس پذیرفته شدن توسط محیط به ما دست دهد خوانایی و وضوح توقعی است که از هر ورودی انتظار می روداز طرف دیگر افراد انتظار دارند که ورودی هر شهر معرف خصوصیات و عناصر شاخص هویتی همان شهر باشد از این رو تشخص هر ورودی که آن را از ورودی سایر نقاط متمایز کند اهمیت زیادی دارد.
اهداف این تحقیق شامل تو قعات موضوعی و موردی از ورودی اصلی شهر ماسال می باشد که بدین صورت بیان می شود :
۱-شناخت توقعات موضوعی (تبدیل پذیری و نفوذ پذیری) و توقعات موردی (پذیرندگی –خوانایی. تشخص) شهرماسال
۲-راهکارهایی جهت تعیین ورودی مناسب شهری.
۱-۳ سوال تحقیق
-آیا ورودی شهر ماسال با توقعات موضوعی از ورودی (تبدیل پذیری و نفوذ پذیری) و با توقعات موردی از ورودی شهر (پذیرندگی –خواناییوتشخص) انطباقدارد؟
۱-۴ فرضیه های تحقیق

نظر دهید »
راهنمای نگارش مقاله درباره حق شرط بر معاملات حقوق بشری با تمرکز ...
ارسال شده در 16 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

ماده چهل و ششم
هیچ یک از مقررات این میثاق نباید بنحوی تفسیر شود که به مقررات منشور ملل متحد و اساسنامه های مؤسسات تخصصی دائر به تعریف مسئولیتهای مربوط به هر یک از ارکان سازمان ملل متحد و مؤسسات تخصصی نسبت به مسائل موضوع این میثاق لطمه ای وارد آورد.
ماده چهل و هفتم
هیچیک از مقررات این میثاق نباید بنحوی تفسیر شود که بحق ذاتی کلیه ملل به تمتع و استفاده کامل و آزادانه آنان از منابع و ثروتهای طبیعی خودشان لطمه ای وارد آورد.
بخش ششم
ماده چهل و هشتم
۱ -این میثاق برای امضای هر دولت عضو سازمان مل متحد یا عضو هریک از مؤسسات تخصصی آن یا هر دولت طرف متعاهد اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری و همچنین هر دولتی که مجمع عمومی سازمان ملل متحد دعوت کند که طرف این میثاق بشود مفتوح است
دانلود پروژه
۲ -این میثاق موکول به تصویب است. اسناد تصویب باید نزد دبیر کل سازمان ملل متحد تودیع شود
۳ -این میثاق برای الحاق هر یک از دولتهای مذکور در بند اول این ماده مفتوح خواهد بود.
۴ -الحاق بوسیله تودیع سند الحاق نزد دبیرکل مازمان ملل متحد به عمل می آید.
۵ -دبیرکل سازمان ملل متحد کلیه دولتهائی را که این میثاق را امضاء کرده اند یا به آن ملحق شده اند از تودیع هر سند تصویب یا الحاق مطلع خواهد کرد.
ماده چهل و نهم
۱ -این میثاق سه ماه پس از تاریخ تودیع سی و پنجمین سند تصویب یا الحاق نزد دبیرکل سازمان ملل متحد لازم الاجراء می شود.
۲ -درباره هر دولتی که این میثاق را پس از تودیع سی و پنجمین سند تصویب یا الحاق تصویب کند یا به آن ملحق بشود این میثاق سه ماه پس از تاریخ تودیع سند یا الحاق آن دولت لازم الاجراء میشود.
ماده پنجاهم
مقررات این میثاق بدون هیچگونه محدودیت یا استثناء درباره کلیه واحدهای تشکیل دهنده دولتهای متحد (فدرال) شمول خواهد داشت.
ماده پنجاه و یکم
۲ -هر دولت طرف این میثاق می تواند اصلاح (این میثاق را) پیشنهاد کند و متن آن را نزد دبیرکل سازمان ملل متحد تودیع کند. در این صورت دبیرکل سازمان ملل متحد هر طرح اصلاح پیشنهادی را به دولتهای طرف این میثاق ارسال می دارد و از آنها درخواست می نماید به او اعلام دارد که آیا مایلند کنفرانسی از دولتهای طرف میثاق به منظور بررسی و اخذ رأی درباره طرحهای پیشنهادی تشکیل گردد. در صورتی که حداقل یک ثلث دولتهای طرف میثاق موافق تشکیل چنین کنفرانسی باشند دبیرکل کنفرانس را در زیر لوای سازمان ملل متحد دعوت خواهد کرد. هر اصلاحی که مورد قبول اکثریت دولتهای حاضر و راًی دهنده در کنفرانس واقع بشود برای تصویب به مجمع عمومی سازمان ملل متحد تقدیم خواهد شد.
۲ -اصلاحات موقعی لازم الاجراء میشود که به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد برسد و اکثریت دو ثلث دولتهای طرف این میثاق بر طبق قواعد قانون اساسی خودشان آن را قبول کرده باشند.
۳ -موقعی که اصلاحات لازم الاجراء می شود برای آن دسته از دولتهای طرف میثاق کماکان به مقررات این میثاق و هرگونه اصلاح آن که قبلاّ قبول کرده اند ملزم خواهند بود.
ماده پنجاه و دوم
قطع نظر از اطلاعیه های مقرر در بند ۵ ماده ۴۸ دبیرکل سازمان ملل متحد مراتب زیر را به کلیه دولتها مذکور در بند اول آن ماده اطلاع خواهد داد:
الف. امضاهای این میثاق و اسناد تصویب و الحاق تودیع شده طبق ماده چهل و هشت.
ب. تاریح لازم الاجراء شدن این میثاق طبق ماده چهل و نه و تاریخ لازم الاجرا شدن اصلاحات طبق ماده پنجاه و یک.
ماده پنجاه و سوم
۱ -این میثاق که متن های چینی، انگلیسی، فرانسه، روسی و اسپانیائی آن دارای اعتبار مساوی است در بایگانی سازمان ملل متحد تودیع خواهد شد.
۲ -دبیرکل سازمان ملل متحد رونوشت مصدق این میثاق را برای کلیه دولتهای مذکور در ماده چهل و هشت ارسال خواهد داشت.
پروتکل اختیاری میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی
کشورهای عضو این پروتکل
با توجه به دستیابی به اهداف حقوق مدنی و سیاسی (که از این پس میثاق نامیده میشود) و انجام مقررات آن، مقتضی است به کمیته حقوق بشر (که از این پس کمیته نامیده میشود) که بنا بر بخش چهارم میثاق دایر گردیده است، اختیار داده شود تا شکایات افرادی را که مدعی هستند قربانی نقض هر یک از حقوقی اند که در میثاق آمده است، را دریافت دارد و به طریقی که در این پروتکل مندرج است (آن شکایات) را مورد رسیدگی قرار دهد. بقرار زیر پذیرفته اند که:
ماده یکم
کشورهای عضو میثاق (حقوقی ، مدنی) که طرف عضو این پروتکل میشوند، صلاحیت کمیته را در دریافت و رسیدگی کردن به شکایات افرادی که تابع (پیرو حوزه قضاوت آن کشور) خود می باشند و (آن افراد) مدعی هستند که قربانی نقض هر یک از حقوق مندرج در میثاق از طرف (آن) کشور شده اند را برسمیت بشناسند.
کمیته شکایت هیچ کشوری را که عضو پروتکل نیست، مورد رسیدگی قرار نخواهد داد.
ماده دوم
پیرو مقررات ماده ۱، افرادی که مدعی هستند هر یک از حقوق آنان که در میثاق معین شده است نقض گردیده و آنها تمام مراحل (چاره اندیشی) موجود قوانین داخلی را طی کرده اند، می توانند شکایت کتبی خود را جهت رسیدگی به کمیته ارسال دارند.
ماده سوم
کمیته بموجب این پروتکل شکایت بدون نام ( و امضاء) و یا (شکایتی را که) تشخیص دهد از حق ارائه این نوع شکایات، سوء استفاده شده است و یا (شکایاتی که) با مقررات این میثاق مطابقت نداشته باشد را ناپذیرفتنی اعلام می دارد.
ماده چهارم
۱- پیرو مقررات ماده ۳، کمیته هر شکایت ارائه شده ای را بموجب این پروتکل و دعوی (فردی) که مدعی است مورد نقض هر یک از مقررات میثاق قرار گرفته است را به اطلاع کشورطرف پروتکل می رساند.
۲- ظرف ۶ ماه کشور دریافت کننده (شکایات) توضیحات و یا اظهارات روشن کننده موضوع و تدابیری را که احتمالا در مورد آن اتخاذ کرده است را بطور کتبی به کمیته ارائه خواهد داد.
ماده پنجم
۱- کمیته نظر به تمام اطلاعات کتبی که بوسیله فرد و یا کشور عضو ارائه شده است، بموجب این پروتکل به رسیدگی (شکایت) خواهد پرداخت.
۲- کمیته هیچ شکایتی را مورد رسیدگی قرار نمیدهد مگر آنکه معلوم گردد که:
الف) همان موضوع تحت رسیدگی دیگر آئین دادرسی تحقیقات بین المللی یا آئین نامه ای قرار ندارد.
ب) فرد (شکایت کننده) کلیه تدابیر داخلی موجود را پیموده است. این قاعده در جائیکه درخواست چاره جوئی و (اجرای قوانین داخلی) بطور غیر معقولی طولانی می باشد، اجرا نخواهد شد.
۳- کمیته بموجب این پروتکل در مواقع رسیدگی به شکایات جلسات محرمانه تشکیل خواهد داد.
۴- کمیته نظرات خود را به کشور عضو مربوطه و فرد (شکایت کننده) اطلاع خواهد داد.
ماده ششم
کمیته بموجب ماده ۴۵ میثاق خلاصه فعالیتهای خود را تحت این پروتکل در گزارش سالانه خود منعکس خواهد کرد.
ماده هفتم
تا هنگامیکه دستیابی به اهداف قطعنامه (xv) 1514، مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ ۴ دسامبر ۱۹۶۰ در مورد اعلامیه اعطای استقلال به کشورها و مردم مستعمرات محقق گردد، مقررات این پروتکل به هیچ عنوان حق شکایتی را که این مردمان بوسیله منشور سازمان ملل و یا دیگر اسناد و میثاق های بین المللی (منعقد شده) تحت نظر سازمان ملل متحد یا موسسات تخصصی به آنها اعطا شده است را محدود نمی کند.
ماده هشتم

نظر دهید »
راهنمای نگارش پایان نامه و مقاله درباره بررسی و تحلیل پیشه‌ها ومشاغل در آثار کودک و نوجوان ...
ارسال شده در 16 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

مثال: بعد او را فرستاد سلمانی تا سرو صورتش را اصلاح کند.(افسانه هایی از احمق ها، شمس،۴۷)
کد isic: 5141
طبقه شغلی: کارکنان ارائه خدمات و کارکنان فروش
بسط و شرح: از مشاغل قدیمی است. سلمانی های باسابقه و خوش نام علاوه بر کارهای عادی سلمانی گری ،ختنه کردن،دندان کشیدن،خون گرفتن،نشتر زدن و بعضی از کارهای جراحی راهم انجام می دهند به همین جهت این دسته از سلمانی ها غیر از قیچی و شانه و تیغ و ماشین سلمانی دارای نشترو نی ختنه وانبر و کلبتین دندان کشی روغم عقرب وو سوخته خرگوش و دوا درمان های دیگر هم هستند . دکان سلمانی برخلاف سایر دکانین دارای درب شیشه ای است و روی یکی از شیشه ها هم اسم سلمانی را نوشته اند . یک آئینه بزرگ به دیوار نصب گردیده جلو آن یک میز باریک قرار گرفته و مقابل آن هم یک صندلی دسته دار و زیر سری دار گذاشته شده است . بساط تیغ و شانه و ماشین و قیچی و پیاله آب و… را نیز روی میز می چینند . سلمانی ها دو نوع هستند : یکی آن هایی که جا و مکان معینی دارند یکی هم سلمانی های دوره گرد که تمام وسایل و ابزارآلاتشان را دریک کیف دستی قرار می دهند و با یک چارپایه یه راه می افتند و هر کجا مناسب باشد بساط شان را هن می کنند پاتوق بیشتر سلمان های طواف زیر درخت های کنار جوی خیابان است ولی کار هر دو نوع آن ها مشابه است . مشتری را با احترام روی صندلی می نشانند دو گوشه ی لنگ قرمز را به پشت گردنش گره می زنند و دو گوشه دیگرش را روی زانوانش می گسترانند . ضمن ادای بسم الله و چند ورد مخصوص کف دست هایشان را آب می زنند و موهای سر مشتری را مالش می دهد تا خیس بخورد .سپس سرش را می ترتشند زیر گلو و بالای گونه ها را تیغ می اندازند و با ماشین و قیچی ریش و سبیلش را اصلاح می کنند .
مطلوبیت: آرایشگاه های زنانه درآمد بسیار خوبی دارند؛ زیرا علاوه بر آرایشگری خدمات بهداشتی و زیبا سازی و ترمیم پوست هم انجام می دهند.از دیگر مزیت های شغل آرایشگری تعیین ساعت کاری توسط آرایشگر است. او اختیار دارد ساعات کاری خود را مشخص کند. اگر آرایشگر خود محل کار مستقلی نداشته باشد، معمولا در آرایشگاه های دیگر به‌صورت درصدی کار می کند، به این صورت که از سود به‌دست‌آمده درصدی به صاحب آرایشگاه و درصدی به آرایشگر تعلق می گیرد. البته حالت دیگری هم وجود دارد و آن این است که چند نفر با هم یک آرایشگاه را اجاره می کنند و سود به‌طورمساوی بین آن‌ها تقسیم می شود. از محدودیت های این شغل این است که در بلند مدت ممکن است دچار ناراحتی هایی در ناحیه گردن و کمر و پا شود.

 

 

 

————————————————————————
۴۹.عنوان شغلی: شهر فرنگی
معنی لغوی: شخصی که با دستگاه شهرفرنگ در گذرگاه ها می گشت و با گرفتن پول از افراد به آنان اجازه می داد تصاویر داخل دستگاه را تماشا کنند . (صدری افشار،۱۳۹۴: ۱۰۷)
مثال: “…چند روز بود که سر چهاررا شلوغ بود. می گفتند عمو شهر فرنگی آمده. پیر مردی که هر روز صدا می زده: ” شهر ، شهر فرنگ است؛ رنگ و و ارنگ است،….” شهر فرنگ: عمو شهر فرنگ، دستگیره ای را می چرخاند، ئ غمس علی جورواجور، یکی از جلو چشم هایم رد میشدند…” (شهر فرنگ، میرکیانی،۷)
کد isic: 3135
طبقه شغلی: کارکنان مشاغل ساده
بسط و شرح: در زمان های قدیم چیزهای عجیب و غریب را که مردم می دیدند که موجب تعجب آنان می شد، به آن شهر فرنگ می گفتند. شهر فرنگ یک وسیله ی تفریح جالب و سالمی بود. این وسیله سه یا چهار پنجره ی گرد و کوچک داشت که بچه ها صورت هایشان را به آن می چسباندند و توی شهر فرنگ نگاه می کردند. هر یک از آن پنجره های کوچک برای دیدن یک نفر بود. آن وقت صاحب شهر فرنگ که به او عمو شهر فرنگی می کفتند، دستگیره ی کوچکی را می چرخاند. با چرخاندن دستگیره تصویرهای جورواجور از برابر چشم بچه ها می گذشت. در این حال صاحب دستگاه شهر فرنگ بلند می خواند:” شهر، شهر فرنگ است، رنگ و وارنگ است، از همه رنگ است". بعد از مدتی تماشای شهر فرنگ تمام می شد و بچه ها باید بلند می شدند. یعنی خم شده بودند و شهر فرنگ را تماشا می کردند. شهر فرنگ آغاز آمدن سینما به ایران بود ه است. ( میرکیانی،۱۳۹۱: ۱۷۷) شهر فرنگ مدتی از رونق افتاده بود. اما، امروزه دوباره در برخی از مراکز فرهنگی و هنری دایر شده است.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
مطلوبیت: هر چیز تازه ای که از فرنگ آمده باشد، حتما فرهنگ آن را نیز با خود به آن کشور و منطقه خواهد آورد. شهر فرنگ نیز از این قاعده مستثنی نبود. زنان و مردان با دیدن عکس های خیابان های اروپا و انگلستان و هر آنچه از تمدن غرب بود، شیفته ی آن می شدند و در رویای پوشیدن و خوردن و دیدن آن چیزهایی بودند که می دیدند.

 

 

 

————————————————————————
۵۰.عنوان شغلی: عطّار
معنی لغوی: ۱. فروشنده ادویه،قند و چای ، دارهای گیاهی ، مواد شوینده . ۲. فروشنده خوشبوکننده ها (عطر،مشک،عنبر،عود،صندل و عود) ۳. داروگر(صدری افشار، ۱۳۹۴: ۱۱۸)
مثال: عطاّری همان طور که از اسمش پیداست در روزگار قدیم محل فروش عطر و چیزهای خوش بو بوده است (راز مثل های ما، میرکیانی، ۲۴۴)
کد isic: 5220
طبقه شغلی: کارکنان ارائه خدمات و کارکنان فروش
بسط و شرح: در واقع عطار عنوان فروشندگانی است که تقریبا همه چیز می فروشند و با همه افراد و همه مشاغل رابطه و داد وستد دارند . از قلع و نشادر مورد نیاز صفار و لحیمکار تا نیل و لاجورد رنگرز،باروت و آفتاب مهتاب ،مشک و عنبر،اسفند و کندر ، شمع و روغن چراغ ،دواجات و مرهم آلات ،صابون و نوره و روشوره ،سرمه و روناس و حنا وعطریات،بدر سبزیجات گل وگیاه ،اماله تریاک وتوتون ،قند وشکروچای،فلفل زردچوبه و زنجفیل،عرقیات و شربت آلات و به‌طورکلی از کاغذ قرآن تا سدر و کافورمردگان ؛ همه و همه را از دکان عطاری خریداری می کنند
مطلوبیت: از مشاغل به گفته مولانا کمال یافته ی دنیوی ونیز پر مراجعه ی شهروندان است.و مواد چیده شده در آن بسیار با اهمیت است. دارای انسجام شغلی هستند. از محدودیت های این شغل، عدم نظارت و پیگیری تخلفات آن‌ها است.

 

 

 

————————————————————————
۵۱.عنوان شغلی: غواص
معنی لغوی: کسی که برای یافتن اشیای بستردریا در زیر آب شنا می کند ؛ آب باز ؛ غیص(صدری افشار،۱۳۹۴: ۱۲۰)
مثال: غواصان -یعنی شناگران زبردستی که در زیر آب صدف ها را پیدا می کردند (راز مثل های ما، میرکیانی،۲۴۴)
کد isic: 6155
طبقه شغلی: کارکنان ماهر کشاورزی، جنگل داری و ماهیگیری
بسط و شرح: از قدیم غواصان یعنی شناگران زبردستی که در زیر آب صدف ها را پیدا می کردند- صیاد مروارید بودند. به دست آوردن مروارید کار دشواری است. برای همین قیمت بالایی هم دارد. با این حال هر مرواریدی قیمتی دارد. مروارید غلتان از بفیه گران تر است. به همین دلیل خیلی از چیزهای زیبا را به آن تشبیه می کنند.داشتن لباس مخصوص و همراه داشتن اکسیژن از ضروریات این شغل است. ( میرکیانی، ۱۳۸۴: ۲۴۴)
مطلوبیت: همیشه در ارتباط با در و گوهر و حیات باز یافته ی انسان ها مطرح است. خطرات احتمالی زیادی در اعماق زمین او را تهدید می کند.

 

 

 

————————————————————————
۵۲.عنوان شغلی: فال حافظ فروش
معنی لغوی: دستفروشان دوره گردی که هر غزل حافظ را که در کاغذ کوچکی نوشته و تا خورده است، برای کسب درآمد می فروشند.
مثال: گاهی هم آدامس بسته ای یک قران با فال حافظ و این ها می فروختم (۲۴ساعت در خواب و بیداری،بهرنگی،)
کد isic: 9112
طبقه شغلی: کارکنان مشاغل ساده
بسط و شرح: در کنار خیابان ها یا درهای ورودی امام زاده ها می ایستند. بیشتر کودکان و نوجوانان در این کار مشغول اند. اما افراد جوان یا میان سال و حتی سالخورده نیز در بین آن‌ها دیده می شود. گاهی این کار را با بهره گرفتن از یک پرنده انجام می دهند. به این ترتیب که پرنده ای را در قفس نگه می دارند و دسته ای کاغذ که حاوی فال حافظ اند جلوی پرنده می گیرند. پرنده ای که قبلا آموزش دیده کاغذی را برمی دارد و فروشنده آن را باز می کند و فال مشتری را می خواند.
مطلوبیت: کودکان و نوجوانان شاغل در این کار جزء قانون کودکان کار محسوب می شوند که متاسفانه به علت کثرت آن‌ها مخصوصا در شهرهای بزرگ و نداشتن متولی کارآمد وارد این کارها شده و در سنین بالا معمولا زندگی های آشفته ی همراه با بزه کاری دارند.

 

 

 

 

————————————————————————
۵۳.عنوان شغلی: قالی باف

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • ...
  • 10
  • ...
  • 11
  • 12
  • 13
  • ...
  • 14
  • ...
  • 15
  • 16
  • 17
  • ...
  • 163
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 رام کردن عروس هلندی ترسیده
 ساخت اپلیکیشن هوش مصنوعی درآمدزا
 فروش دوره‌های آنلاین آموزشی
 سئو ویدئو در گوگل
 آموزش Copilot حرفه‌ای
 ساخت ویدیو آموزشی هوش مصنوعی
 کسب درآمد از کسب‌وکارهای کوچک
 پادکست درآمدزا
 بازاریابی ایمیلی سایت
 بلوغ گربه ها
 انتخاب اسباب بازی گربه
 درآمد از تبلیغات سایت
 تبلیغات درون اپلیکیشنی
 افزایش فروش فایل آموزشی
 حقایق طوطی کاسکو
 تاثیر روابط زناشویی سالم
 نشانه های عشق مردان
 رفع سوءتفاهم رابطه
 بهینه سازی عکس فروشگاه
 تدریس مهارت دیجیتال
 جلوگیری از افسردگی رابطه
 درآمد از هنر دستی
 خصوصیات سگ ساموید
 سرلاک پرنده مناسب
 خصوصیات سگ گرگی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • دنیای دانش
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان